


در احادیث و روایات مختلف برای شب 23 ماه مبارک رمضان توصیه های فراوان شده است. روایات مختلفی که همه دلایل محکمی هستند تا همه بندگان در این شب عزیز دعا کنند و از خداوند متعال طلب بخشش کنند. شبی که زندگی یکسال همه بندگان در آن رقم خواهد خورد؛ شبی که هیچ بنده ای نیست که دعا کند و بخشیده و پاک نشود. دعا می کنیم در این شب عزیز که بسیار سفارش شده خداوند ما را که سر تا پا گناه هستیم را به واسطه همه خوبان عالم ببخشد. بازهم در این شب عزیز اول دعایمان آرزوی فرج مولایمان است. همه خوبی ها در امام زمان (عج) خلاصه می شود.
برای شب 23 ماه مبارک رمضان زیارت عاشورا و یاد ابی عبدالله (ع) بسیار سفارش شده است. وقتی دستهایمان را به سوی آسمان بلند می کنیم و تقاضای آمرزش گناهانمان را می کنیم ، وقتی چشمانمان گریان است ، وقتی زیارت عاشورا زمزمه می کنیم ، اللهم عجل لولیک الفرج را از یادم نبریم. سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری ، شفای همه مریضان ، پیروزی و سربلندی ملت و کشورمان در تمامی عرصه ها سرآغاز دعاهایمان باشد. وقتی دلتان شکست ما را هم بیاد آورید که بسیار محتاج دعای شما عزیزان هستیم.
هنگامی که پیامبر(ص) شفاعت باب الحوائج را قبول کرد.
مرد صالح و اهل خیرى در کربلا زندگى میکرد که فرزندش مرض سختى مىگیرد، هر چه حکیم و دوا مىکند نتیجهاى نمىگیرد، در آخر متوسل به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل العباس(ع) مىشود.
فرزند مریض را به حرم مطهر آورده و به ضریح مىبندد و مىگوید: یا ابوالفضل! من دیگه از معالجهاش خسته شدم، هر جا که بردمش جوابم کردند، تو باب الحوائجى و از خدا شفاى این بچه را بخواه ...!
صبح روز بعد یکى از دوستانش پیش او میآید و میگوید: براى شفاى بچهات دیشب خواب دیدم، گفت : چه خوابى دیدى؟ گفت: خواب دیدم که آقا قمر بنى هاشم(ع) براى شفاى فرزندت دعا میکرد و از خدا شفاى او را مىخواست.
در این بین ملکى از طرف رسول خدا(ص) خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت: حضرت رسول خدا(ص) مىفرماید: عباسم درباره شفاى این جوان شفاعت نکن، زیرا پیمانه عمر او تمام شده و مرگش رسیده است.
حضرت به آن ملک فرمود: تشریف ببرید به حضرت رسول الله(ص) بفرمایید: عباس بن على سلام مىرساند و مىگوید: به وسیله شما از خدا تقاضاى شفاى این مریض را مىکنم و درخواست دارم که او را مورد عنایت قرار دهید.
ملک رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت که اجل او رسیده است.
باز آقا قمر بنى هاشم(ع) سخنان خود را تکرار فرمود، این گفتوگو سه مرتبه تکرار شد، مرتبه چهارم که ملک حرف قبلیش را میزد، آقا ابوالفضل(ع) فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانید و بگویید مرا ابوالفضل مىگویند: مگر خداوند مرا باب الحوائج نخوانده است؟ مگر مردم مرا به این شهرت نمىشناسند؟
مردم به خاطر این اسم به من متوسل مىشوند و به وسیله من شفاى مریضهایشان را از خدا مىخواهند حالا که این طور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگیرد تا مردم دیگر مرا باب الحوائج نخوانند.
تا این پیام به پیغمبر(ص) رسید، حضرت تبسمى کرد و فرمود: برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن کند تو همیشه باب الحوائجى و براى هر کس که میخواهى شفاعت کن و خداوند متعال به برکت تو این بچه را شفا فرمود.
به نقل از وب سایت عصر امروز